ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
44
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
شتران در سه فرسخى فرود آوردند . رباط مخروبهاى در اينجا ديده شد كه از اربطهء شاه عباسى بوده ، و به جهت تطاول طايفهء بلوچيه خراب شده . مىگويند اينجا از امكنهء مخوفه و محل دستبرد و قتل و غارت طايفهء بلوچيه بوده است . و آثار قبور مقتولين بلوچ هنوز بسيار است . هريك از زوار و تجار كه از اينجا عبور مىكنند ، بىاختيار دعاى بقاى ذات و دولت اعليحضرت شاهنشاه معدلت دستگاه را به تقديم مىرسانند كه از فر دولت روزافزون و ميامن اقبال همايون چنين سرزمينى كه دماء و نفوس مردم در معرض تلف و هدر بود ، اكنون به حدى محل امن و امان است كه يك نفر الاغدار با مبالغى خطير ، تنخواه نقد ، باكمال اطمينان عبور مىنمايد . شاه عباس ماضى غفران اللّه عليه ، براى آنكه مردم به بيراهه نيفتند ، حكم داده بود كه هفت ميل از گچ و سنگ در دو فرسنگ ريگستان كه در اوقات وزيدن باد جاده در ريگ غرق مىشود ، كشيده بودند . جماعت بلوچيه جهت اضلال عابرين متدرجا ميلها را خراب كرده ، يك ميل هنوز باقيست . تقريبا چهار ذرع ارتفاع آن مىشود . شكار كبك اينجاها فراوان است . پنج ساعت به غروب مانده ، ايوار « 32 » نموده ، در يك فرسخى ، تپهاى از سنگ ديده شد كه تقريبا بيست ذرع ارتفاع دارد . و مثل اينست كه فقره به فقره سنگ بر روى يكديگر انداخته باشند و فقرهء بالاتر از همه ، كوچكتر از همه است . و به قدر زدن يك چادرپوش زمين مسطح است . مىگويند اين تپه را جهت منزلگاه شاه عباس تسويه و حجارى كردهاند و به تخت شاه عباس معروف است . شاه عباس در ذهاب و اياب سفر خراسان روزى چند در آنجا منزل كرده ، قرار عمارت رباطات و غيره را داده ، حركت نمودهاند و اگرچه آب اينجاها كليّة شور و تلخ است ، يك مجراى بسيار ضعيفى به قدرت الهى پيدا شده كه به قدر سوراخ جوالدوزى آب گوارنده از آن بيرون مىآيد . و از اين چشمه شاه عباس نوشيده و آن را چشمهء شاه عباسى ناميدهاند . نخلى بر سر آن چشمه سبز و خرم است . و اين آخرين نخلى است كه در اين خط ديده مىشود . خلاصه از تپه گذشته ، به اول ريگ شتران رسيديم . دو فرسخ ريگستان است . تلهاى بسيار از ريگ بسيار نرم ، به رنگ پوست بادام احداث شده ، و مثل آب از اثر جريان رياح موج برداشته از كثرت ريگ مركب به صعوبت راه مىرود . غروب آفتاب ميان صحرا بار انداخته ، سه ساعتى شب جمعه ، بار كردند .
--> ( 32 ) - ايوار : هنگام عصر ، نزديك غروب آفتاب ، شبگير ، فرهنگ معين .